بعداز آن‌ گيس‌كشي‌ها!

چند خط از بخش‌ بيست و يکم کتاب رمان سينما  

بعداز آن‌ گيس‌كشي‌ها و آشتي‌ِ خانم‌ مجد، با پوشيدن‌ِ لباس‌ِپاسباني‌ِ برادرزاده‌اش‌ و تظاهربه‌ جلب‌ِ زن‌ صاحب‌خانه‌، به‌ پا درمياني‌ِمادرِ مهسا كه‌: «انيس‌ خانم‌! بيا دم‌ در، ازكلانتري‌ آمدن‌ كارِت‌ دارن‌. گوياشكايتي‌، چيزي‌ ازت‌ كردن‌! اين‌ آخرها دعوايي‌ چيزي‌ با كسي‌ نگرفتي‌كه‌؟» و هول‌ و ولاي‌ انيس‌ خانم‌، اين‌ كه‌ دلش‌ به‌ هزار راه‌ رفته‌ و چطوردستپاچه‌ منقل‌ِ شوهرش‌ را جا به‌ جا كرده‌ و وافورش‌ را نمي‌دانسته‌ به‌كدام‌ سوراخي‌ فروكند، و دنبال‌ِ چادرش‌ كجاها را بگردد، و هِرهِرِ چندزن‌ِ بيكاره‌، كه‌ كار به‌ سبيج‌كاخوري‌ و تشت‌زني‌ و بشكن‌ و بالا بيندازكشيد، اين‌ بالانشيني‌ و شب‌چره‌گرداني‌ تماشايي‌ بود. بخصوص‌ كه‌يك‌ پاي‌ قضيه‌، مادر مهسا بود كه‌ سيگارِ هماش‌ را پول‌ مي‌داد من‌براش‌ مي‌خريدم‌ و باقي‌اش‌ را گاهي‌ از من‌ نمي‌گرفت‌. يك‌ بار هم‌ نوك‌ِزباني‌ توي‌ جمع‌، جاي‌ انعام‌ دست‌ به‌ سرم‌ كرده‌ بود: «اين‌ دامادِخودمه‌. شايد هم‌ بتونه‌ بادكنك‌ِ مهسا رو هوا كنه‌! نگهش‌ مي‌دارم‌ تادستش‌ بره‌ تو كار! آن‌ وقت‌ جاي‌ دوچرخه‌، كالسكه‌ي‌ بچه‌ بايد بگيره‌،با سه‌چرخه‌ و سوت‌ سوتك‌ ببردش‌ بيرون‌!»
 در حالي‌ كه‌ خانم‌ مجد گفته‌ بود: «اگه‌ بادكنكش‌ رو نتونه‌ هوا كنه‌،فِسي‌ بادش‌ رو كه‌ مي‌تونه‌ خالي‌ كنه‌!»

/ 1 نظر / 5 بازدید
سينا

و تو! - دختر بي بازگشت ِ گريه ها! - از ياد نبر كه ساده نويسي، هميشه نشان ساده دلي نيست! پس اگر هنوز بعد از گواهي گريه ها در دفترم مي نويسم: « باز مي گردي» به ساده دل بودنم نخند! اشتباه ِ مشترك ِ تمام شاعران ِ اين است، كه پيشگويان خوبي نيستند!?... اگه قابل دونستي به من هم سر بزن