بيا، بمان . نرو!

 

بيا، بمان . نرو!

                 براي : مانيا ( كه با ثانيه شمار در اين وبلاگ پارو زده است !  )

زمان،

پر از لحظه هاي بي تو نيامده است

بيا، نرو!

 

خواب عقربه ها سنگين

خيالِ آمدنت، به سال هاي رفته مي ماند.

نرو ، بمان!

 

لحظه هاي لاك پشتي

به رو افتاده

بوسه هاي پرز دار، در آفتاب مرده، بزاق مي گيرند

بيا، نرو!

 

به غرقابی كه مرا به سوي تو مي برد

با ثانيه شمار پارو مي زنم!

بيا، بمان، نرو!

              تهران: مهر 81

mahmood tayari

/ 2 نظر / 6 بازدید
مانيا

لحظه های شناور در جايی که حس می کرد / نویسنده چی شده؟ حس نبودن نویسنده بدجوری این جا رو قلقلک میده

مانيا

زمان ترس از لحظه های بی تو بودن است ...لحظه های بی تو که شمرده نمی شوم