رجوع‌ چيزي‌ شبيه‌ رفويه‌!

چند خط از بخش‌ شانزدهم کتاب رمان سينما  

زنم‌ گفت‌: «اين‌ آقا رو بگو، دستش‌ نه‌ كه‌ خيلي‌ به‌ دهنش‌ مي‌رسه‌؟روزگارم‌ رو سياه‌ كرده‌، با دو تا بچه‌ مي‌خواد ولم‌ كنه‌، لابد بعدش‌ هم‌مي‌خواد كفش‌ِ پاشنه‌ هفت‌ صنار زير پاي‌ خانم‌هاي‌ يك‌ كاره‌ جفت‌كنه‌!»
 سردفتر گفت‌: «استغفرالله‌، زبانت‌ رو گاز بگير!»
 و به‌ من‌ نگاه‌ كرد: «شما بفرمايين‌ چي‌ شده‌؟»
 گفتم‌: «هيچي‌.»
 گفت‌: «اصلاً صبح‌ِ به‌ اين‌ زودي‌ اينجا چه‌ كار مي‌كنين‌؟ انگارصبحانه‌ هم‌ نبايد خورده‌ باشين‌!»
 گفتم‌: «ما يه‌ كمي‌ زود اومديم‌، اما شما بسته‌ بودين‌.»
 زنم‌ گفت‌: «گوسفند رو كه‌ مي‌خوان‌ ذبح‌ كنن‌، آبش‌ مي‌دن‌ و يه‌ حبه‌قند توي‌ دهنش‌ مي‌ذارن‌. ايشون‌ ناشتا، با دهن‌ِ خشك‌ منو آورده‌ اينجاازم‌ جدا شه‌!»
 گفتم‌: «بله‌، اما وقتي‌ ديديم‌ بسته‌ اين‌، رفتيم‌ با هم‌ كله‌ پاچه‌خورديم‌!»
 سردفتر گفت‌: «اين‌ همه‌ تفاهم‌، اما در جهت‌ِ تخريب‌! مي‌شه‌توضيح‌ بدين‌ چه‌ جوري‌ مي‌شه‌ آخه‌؟»
 زنم‌ گفت‌: «دو زنه‌ است‌ آقا، حرف‌هاي‌ عجيبي‌ مي‌زنه‌.»
 سردفتر پرسيد: «يعني‌ چه‌ كه‌ دو زنه‌ست‌؟»
 زنم‌ گفت‌: «از كدوم‌ گور به‌ گوري‌ شنيده‌، معلوم‌ نيس‌. دو تا فرِ موروي‌ موهاي‌ كله‌شه‌، باورش‌ شده‌ دو بار زن‌ مي‌گيره‌، مي‌گه‌ اگه‌ جداشيم‌ باهام‌ رفيق‌ مي‌شه‌. مي‌بردم‌ هتل‌، واسه‌م‌ خرج‌ مي‌كنه‌! ازكجا كه‌زن‌ دومش‌ هم‌ خودم‌ نباشم‌!»
 سردفتر به‌ من‌ نگاه‌ كرد. نبايد چيزي‌ دستگيرش‌ شده‌ باشد چون‌گفت‌: «من‌ كه‌ چيزي‌ نمي‌فهمم‌!»
 زنم‌ گفت‌: «من‌ مي‌فهمم‌!»
 سردفتر گفت‌: «همون‌ تفاهم‌ لعنتي‌، ممكنه‌ توضيح‌ بدين‌؟»
 زنم‌ گفت‌: «آقا ميلش‌ يه‌ جورِ ديگه‌ به‌ من‌ مي‌كِشه‌. مي‌خواد توي‌روابط‌مون‌ تنوع‌ ايجاد كنه‌!»
 «با طلاق‌؟ اين‌ كه‌ افتادن‌ توي‌ باتلاقه‌!»
 «اين‌ رو بگو!»
گفتم‌: «طلاق‌ِ باين‌، شايد. اما اين‌ كه‌ رُجعي‌يه‌!»
 سردفتر گفت‌: «رجوع‌ چيزي‌ شبيه‌ رفويه‌، اين‌ كار رو نكن‌!»
 زنم‌ گفت‌: «اگه‌ اين‌طوره‌، ايشون‌ هيچ‌ وقت‌ دوباره‌ منو نمي‌گيره‌!»
 سردفتر گفت‌: «مردها اصولاً تنوع‌ طلب‌اند. خب‌ حالا دعواتون‌ سرِچيه‌؟ آيا ايشون‌ از شما مي‌خواد مدل‌ِ موهاتو پسرانه‌ بزني‌، يا ابروهاتوپر كني‌، كه‌ نمي‌كني‌؟»

/ 0 نظر / 4 بازدید