جاي‌ دو نفر باشم‌؟

چند خط از بخش‌ شانزدهم کتاب رمان سينما  

 زنم‌ گفت‌: «نمي‌دونم‌ مي‌تونم‌ حرف‌ بزنم‌ يا نه‌؟»
 و نگاهي‌ پرسنده‌ داشت‌. يكي‌مان‌ چشم‌ و ديگري‌ پاچه‌ خورده‌بود، نه‌ مال‌ِ او شهلا و نه‌ مال‌ من‌ پُر بود! اما دهان‌ِ هر دومان‌ بوي‌ پيازمي‌داد! سردفتر گفت‌: «البته‌.»
 اما زنم‌ مطمئن‌ بود كه‌ رو دست‌ مي‌خورد. گفت‌: «ايشون‌ از من‌مي‌خواد كه‌ يكي‌ ديگه‌ باشم‌ براش‌. حتي‌ دوست‌ داره‌ به‌ يه‌ اسم‌ِ ديگه‌صدام‌ كنه‌!»
 سر دفتر پرسيد: «چه‌ وقت‌؟»
 و آب‌ دهانش‌ را كه‌ راه‌ افتاده‌ بود، قورت‌ داد! زنم‌ گفت‌: «وقت‌ِخواب‌!»
سر دفتر گفت‌: «اين‌ كه‌ خوبه‌، توي‌ تنهايي‌ چه‌ مانعي‌ داره‌. من‌ زنم‌ روتوي‌ بازار و با صداي‌ بلند به‌ يه‌ اسم‌ ديگه‌، مثلاً عباس‌آقا صداش‌مي‌كنم‌! همه‌ اين‌ كار رو مي‌كنند.»
 زنم‌ گفت‌: «كاري‌ كه‌ شما مي‌كني‌ يه‌ جور ناموس‌ پرستي‌ يه‌.اماايشون‌ داره‌ حروم‌ زادگي‌ مي‌كنه‌!»
 سردفتر گفت‌: «استغفراله‌ تعمد داره‌ يا حواسش‌ جاي‌ ديگه‌ست‌؟»
 زنم‌ گفت‌: «وقتي‌ هموني‌ باشم‌ كه‌ مي‌خواد، حواسش‌ به‌ منه‌!»
 سردفتر گفت‌: «خب‌ اين‌ كه‌ خوبه‌، يه‌ جور سيلي‌ نقده‌ جاي‌ حلواي‌نسيه‌! اين‌ طور نيست‌؟ كنار بيا باهاش‌ خب‌!»
 زنم‌ گفت‌: «جاي‌ دو نفر باشم‌؟»
 سردفتر گفت‌: «چه‌ اشكالي‌ داره‌.»
 زنم‌ گفت‌: «ممكن‌ نيست‌. اون‌ يكي‌مون‌ رو مي‌فرسته‌ پي‌ِ نخودسياه‌، به‌ نفر بعدي‌ گير مي‌ده‌!»
 سردفتر گفت‌: «به‌ ندرت‌ چيزي‌ رو مي‌شه‌ كه‌ نفهمم‌!»

/ 1 نظر / 4 بازدید
مانیا

يکی ديگه هم که باشم يا نباشم، می دونم خيال مهسا دست بردارش نيست ،اين من نيستم که می خواد، اون تو هر سوراخ سنبه ای دنبال يه بو از مهسا می گرده تا دوباره عاشق بشه!!!