پنج سي.سي لبخند

پنج سي.سي لبخند


مثل حياط خلوت بيمارستان
با برج آب قديمي، پله و انبار

سرنسخه هاي باطله ،كپسول، طشتك بيمار

يار و ديار و زن
دلتنگي سرنگ هاي خالي و سرسوزن

مثل زمان جنگ
رقصي ميانه ميدان
با تفنگ


باند، باند، باند!

و قالب گچيِ دست و پاي اره شده


مثل جيوه دما سنج
به بالا
و قطره هاي سرم قندي، به پايين

مثل:
آخ، آهسته، پرستار!

و پنج سي.سي لبخند ضدعفوني شده!

/ 2 نظر / 9 بازدید
بهزاد

استاد سلام . ـ موندم چرا اين آدرس رو برام حک کردين ؟ شايد به خاطر اينکه سايت شما مسئله داره برای پيام گرفتن . نمی دونم . فقط اين رو می دونم که من الان چند مدته نمی تونم براتون اونجا پيامی بفرستم . نمی دونم ايميل کنم يا نه . تا بعد ببينيم چی می شه . ـ از لطف شما در مورد وبلاگام ممنون . من ارزش اين حرفاتون رو ندارم . فعلا دارم مشق می کنم . با تایپ و خوندن آثار بزرگان . تا چی بشه . نمی دونم . ـ این بابت همه ی خوبياتون !

مانيا

و خاطره هايی که تا خاطره اند در اوج اند و کم کم ...پايين ،پایین، پایین تر...و خاطره هایی تا کف زمین...دراز کش ..مثل سینه خیز جنگ