مهسا، اذيت‌ كدومه‌؟

چند خط از بخش‌ بيست و دوم کتاب رمان سينما

گفتم‌: «مهسا، اذيت‌ كدومه‌؟ تو بچه‌هات‌ رو تهرون‌ گذاشتي‌شون‌. باشوهرت‌ مشكل‌ داشتي‌، جا گذاشتيش‌، زدي‌ به‌ شمال‌، مهمون‌ِخواهرت‌ بودي‌! ما تو كافه‌ با هم‌ آشنا شديم‌. تو رولت‌ مي‌خوردي‌ باشيرقهوه‌. ماهرخ‌ كمكت‌ كرد تورت‌ رو پهن‌ كني‌. ما زيرِ پاي‌ هم‌نشستيم‌ اما من‌ زود بريدم‌. چون‌ تو مشكل‌ داشتي‌. يعني‌ هنوز هم‌داري‌. اون‌ آدم‌برفي‌ توي‌ حياط‌ يادت‌ نيس‌؟ يه‌ جارو به‌ دُمش‌ بستي‌.دوتا گنجشك‌ِ مُرده‌ جاي‌ چشم‌ براش‌ گذاشتي‌. اون‌ گوله‌هاي‌ برفي‌ كه‌بهش‌ مي‌زدي‌، به‌ تلافي‌ و حرصي‌ كه‌ از طرف‌ِ دعوات‌ داشتي‌ خب‌. امامن‌ مي‌خواستم‌ كمكت‌ كنم‌ برگردي‌ سرِ خونه‌ زندگيت‌. فرستادمت‌تهرون‌. گفتم‌: برو مي‌آم‌ مي‌بينمت‌. رام‌ بودي‌ و داشتم‌ آرامت‌ مي‌كردم‌.چقدر چشم‌ به‌راهم‌ موندي‌. اما بعد كه‌ مطمئن‌ شدم‌ به‌ تنهاييت‌ عادت‌كردي‌، هيچ‌ وقت‌ تهرون‌ نيومدم‌.»

/ 0 نظر / 5 بازدید