راه‌ جوي‌ بارِ حسْي‌ گم‌شده‌!

چند خط از بخش‌ هفدهم کتاب رمان سينما  

اين‌ نگاه‌ِ پرجاذبه‌ و ارجاعات‌ِ بي‌شمار به‌ گذشته‌، مرا به‌ لايه‌هاي‌زيرين‌ِ زمان‌ مي‌برد. مثل‌ موري‌ با شاخك‌هاي‌ زبان‌، نه‌ سيلاب‌ْخورِ آب‌دهان‌، كه‌ راه‌ جوي‌ بارِ حسْي‌ گم‌شده‌ و سنگينم‌. كوچه‌گرد پسركي‌شيطان‌، كه‌ جز با دندان‌هاي‌ شيري‌، نوك‌ِ پستان‌ِ مادر نگيرد. با دستي‌به‌ التماس‌، به‌ زيرِ پوست‌ گلو، و دستي‌ در تماس‌ با جايگاه‌ِ دوقناري‌ درسينه‌بندِ مادر، از پي‌ِ پولكي‌، بي‌باور به‌ آن‌ همه‌ تن‌ باززدن‌ها كه‌: «پولم‌كجا بود، بكش‌ دستت‌ رو، ندارم‌! مور مورم‌ مي‌شه‌، اذيتم‌ نكن‌!»
 «نه‌ مادر، تو داري‌.»
 «به‌ ارواح‌ِ خاك‌ِ پدرم‌ ندارم‌.»
 «مي‌خوام‌ برم‌ بيرون‌. با سيد قرار گذاشتم‌. پس‌ اون‌ از كجا مي‌آره‌؟»
 «چه‌ مي‌دونم‌، لابد از باباش‌ مي‌گيره‌. اون‌ اسب‌ نعل‌ مي‌كنه‌، اين‌ هم‌خر رنگ‌ كنه‌!»
 «مادر تو رو خدا.»
 «واي‌! گنده‌بك‌، كُشتي‌ منو! دستت‌ اين‌ ورا چي‌ كار مي‌كنه‌!»

 

مادر
با من كسي نگفت
تو چگونه خواهي مرد، مادر!
در پيري دانستم
وقتي كه خواب كودكي ات را مي ديدي

باران
با سر انگشتانِ خيسِ شكوفه چينش
به باغ مي آيد
حياطِ خانه در خواب هاي كودكي ام
پر از عطر و شكوفه مي شود

عروسانِ نارنج
آهسته مي گريند
رگبار، در بوسه يي غافلگيرانه
با هزاران شكوفه
به زير چترِ درختِ نارنج مي رود

با تلخه هاي عمر
در آفتابي به كاكلِ ديوار
پارينه بود انگار:
با چينه داني پر از عشق
وقتي مرا چو يكي مرغ
دانه مي دادي، مادر!

بهار
خواب گنجشكي ست
با ارتفاع كم
پيري
سقوط در خواب و
مرگ
آغاز بيداريست

پشت اين چشم هاي محتضر
روياي جواني ات را
چگونه نخ مي كني، مادر

بهار ِ تلخِ نارنج
بر سنگفرش گونه هايت، آه
آن دو مرغ دانه چين
كجايند، مادر؟

اين زخمه
يادگار كدامين ساز
اين دخمه
از چه خاموش و سنگين است؟

ارديبهشت _66

http://www.romancinema.ir/poem.asp

/ 1 نظر / 21 بازدید
محمود عارفي قوچانی(چشمگير )

چشمه خشک نیست اب از زلالی دیده نمی شور