مثل‌ تاج‌ خروس!

چند خط از بخش‌ پنجم کتاب رمان سينما 

خاله‌ هول‌ كرده‌، از خواب‌ پريد و چند بار به‌ پشت‌ دستم‌ زد و همه‌ چيزبه‌ هم‌ ريخت‌. مادر ترش‌ كرد، پرسيد: «چرا مي‌زني‌ بچه‌مو؟»
 خاله‌ گفت‌: «بچه‌، هه‌! اين‌ كجاش‌ بچه‌ است‌؟»
 مادر گفت‌: «شك‌ داري‌، به‌ اونجاش‌ نگاه‌ كن‌!»
 خاله‌ گفت‌: «از سر و كول‌ آدم‌ بالا مي‌ره‌!»
 مادر گفت‌: «اين‌ هم‌ شد حرف‌؟ خب‌ بچه‌ به‌ هزار چيز دست‌مي‌زنه‌!»
 پدر قاطي‌ِ بحث‌ شد: «چي‌ شده‌؟»
مادر بهش‌ توپيد: «تو، به‌ كار خودت‌ باش‌! خودت‌ رو قاطي‌ زن‌هامي‌كني‌! نكنه‌ مثل‌ اين‌ بچه‌ي‌ تخست‌، از هر سوراخي‌ مي‌خواي‌ سردربياري‌؟»
 و بعد قائله‌ خوابيد. دوباره‌ صداي‌ مرغ‌ها بلند شد. اما هيچ‌كس‌ديگر نخوابيد. هندوانه‌ي‌ سردي‌ كه‌ به‌ چاه‌ بسته‌ شده‌ بود، درآورده‌ وقاچ‌ شد. قاچي‌ كه‌ دست‌ خاله‌ گاز زده‌ مي‌شد، مثل‌ تاج‌ خروس‌ بود!

/ 1 نظر / 7 بازدید
مانیا

عقده ی ادیپ اون جا ها هم سر زده بود؟؟؟؟