حتما مثل‌ تو نمي‌شم‌!

چند خط از بخش‌ بيست و چهارم کتاب رمان سينما 

مادرت‌ رو مي‌خواي‌ سر و ته‌اش‌ كني‌ بفرستي‌ دستنبوي‌ بچه‌هام‌ بشه‌.خودت‌ هم‌ يه‌ روز پير مي‌شي‌. اصلن‌ همه‌مون‌ پير مي‌شيم‌، حتي‌ شكل‌ِهم‌ مي‌شيم‌! در رو نداره‌، به‌ شوهرت‌ نگاه‌ كن‌! چقدر شكل‌ِ آق‌ سالارشده‌. با همون‌ چشم‌هاي‌ ارزق‌ و صورت‌ِ بي‌سيرت‌ و پيشوني‌ِ پوست‌سوسماري‌! مارمولك‌ِ توي‌ِ شيشه‌ ديدي‌؟ من‌ خودم‌ رو يه‌ وقت‌هايي‌تو آينه‌ مي‌بينم‌، يه‌ ذره‌ ديگه‌ كه‌ لاغر بشم‌، شكل‌ تو مي‌شم‌. تو هم‌ يه‌ذره‌ كه‌ لاغرتر بشي‌، شكل‌ ننه‌مون‌ مي‌شي‌! مثل‌ سه‌ تا كرم‌ِ خاكي‌ كه‌ به‌ريشه‌ي‌ گياه‌ِ خشخاش‌ چسبيدن‌! من‌ از اون‌ مأمور اجرا، نطفه‌ي‌آق‌سالار، كه‌ از بدشانسي‌ات‌ عنين‌ هم‌ هست‌، متنفرم‌. ما رو مثل‌ آتش‌ِزغال‌ زير خاكستر، براي‌ بست‌هاي‌ بعديش‌ نگه‌ داشته‌. هر وقت‌ يه‌ گل‌ازمون‌ رو با انبرِ از كار افتادش‌ ور مي‌داره‌، جلو سوراخ‌ِ وافورش‌مي‌گيره‌! حالا، گويا نوبت‌ِ من‌ شده‌ كه‌ پالون‌ِ پشتيش‌ بشم‌ اما كورخونده‌. اگه‌ يه‌ ذره‌ ديگه‌ بهت‌ فشار آورد، بگو قمر گفته‌: با رفقاش‌مي‌ريزه‌ سرت‌، املاكت‌ رو چپو مي‌كنه‌! كاري‌ كه‌ اين‌ روزها داريم‌مي‌كنيم‌ و انبارِ كالايي‌ نيست‌ كه‌ چپو نشده‌ باشه‌! ببين‌ انيس‌، تو خيال‌مي‌كني‌ من‌ شكل‌ كي‌ام‌؟ قيافه‌ام‌ كه‌ به‌ سياسي‌ها نمي‌خوره‌! اما اگه‌ يه‌دفعه‌ ديگه‌ هم‌ به‌ دنيا بيام‌، حتما مثل‌ تو نمي‌شم‌. اينارو يه‌ بار به‌پسرِخانم‌ سادات‌، مستأجرِ سابقتون‌ گفتم‌. يادمه‌ يه‌ تخته‌ قالي‌ِ سليمان‌رو، تو و شوهرت‌ با شامورتي‌بازي‌ ازشون‌ گرفتين‌!»

 

/ 2 نظر / 6 بازدید
مجنون

واق طيرانی ! چی چی داری ميگی ...