...و آب‌ رختي‌ را كه‌ شسته‌، مي‌تكاند!

چند خط از بخش‌ نهم کتاب رمان سينما 

«دو ماه‌ بيشتره‌ كه‌ طلبكارن‌. از دست‌ِ متلك‌هاي‌ زن‌ صاحب‌خانه‌آسايش‌ ندارم‌.»
 و چه‌ دعوايي‌، مادر حرص‌ مي‌خورد و به‌ بهانه‌ي‌ شستن‌ ظرف‌ها يارخت‌، يا شستن‌ پاهامان‌، از كنار چاه‌ جم‌ نمي‌خورد! يك‌ سطل‌ راده‌بار به‌ چاه‌ مي‌زد، يا يك‌ كاسه‌ي‌ مسي‌ را چند بار مي‌شست‌، تا به‌لحاظ‌ زمان‌ و مكان‌، كم‌ نياورد و مجبور نشود چيزي‌ از متلك‌هاي‌ زن‌صاحب‌خانه‌ را بي‌بها بگذارد: «به‌ من‌ اينجوري‌ نگاه‌ نكن‌، بهت‌بگويم‌ها! پزِ چي‌ رو مي‌دي‌؟ دخترِ يه‌ آبدارچي‌ كه‌ نبايد اين‌ قدر فيس‌و افاده‌ داشته‌ باشه‌، اجاره‌ي‌ اين‌ اتاق‌ كوفتيت‌ عقب‌ افتاده‌، خب‌مي‌ديم‌ ديگه‌. مهلت‌ بده‌. شوهرت‌ يك‌ بست‌ ترياك‌ كمتر بچسبانه‌ به‌سوراخ‌ وافورش‌، جيز و ويزش‌ گوش‌ِ عالم‌ رو كر كرده‌، اگه‌ بهت‌نمي‌رسه‌، تلافيش‌ رو سر ما كه‌ نبايد در بياري‌!»
 «اوخه‌، خوشم‌ باشه‌! اين‌ جليز وليز، مال‌ آبيه‌ كه‌ خالي‌ روي‌ آتش‌مي‌گذاري‌، همسايه‌ها رو گول‌ مي‌زني‌. به‌ خيالت‌ ما نمي‌دونيم‌، نان‌خالي‌ سِق‌ مي‌زني‌، يه‌ وعده‌ غذات‌ هم‌ توي‌ كون‌ مرغه‌!»
«آي‌، زنيكه‌ي‌ آبله‌مرغان‌ گرفته‌! حرف‌ دهنت‌ رو بفهم‌! نذار بهت‌ بگم‌كه‌ تو هم‌ از كجاي‌ ما مي‌خوري‌، لااله‌ الااله‌!»
 «احترام‌سادات‌، چه‌ خبرته‌؟ باز كه‌ شلوغش‌ كردي‌!»
 «مي‌بيني‌ احمدآقا! زنت‌ هوايي‌ شده‌، هر چي‌ تو دهنشه‌ بهم‌ مي‌گه‌.جلوش‌ رو نمي‌توني‌ بگيري‌ خب‌! يه‌ كلمه‌ بهش‌ گفتم‌: زير ابروت‌خلوت‌ شده‌، خيال‌ كرده‌ سرِ اجاره‌ي‌ عقب‌مونده‌ گيرش‌ دادم‌. گفته‌بي‌آبرو خودتي‌! آتش‌ شده‌ پيچيده‌ به‌ پروپام‌.»
 «خُبه‌ خُبه‌. حرفت‌ رو عوض‌ نكن‌! خيلي‌ وقته‌ شليته‌ات‌ روي‌ بند توحياط‌ آويزون‌ نيست‌! تلافي‌ آن‌ شوهر ترياكيت‌ رو سر ما درنيار!»
 و صدايش‌ را پايين‌ مي‌آورد: «احمدآقا، احمدآقا! اون‌ بيچاره‌ چي‌كارت‌ كنه‌؟ بجز اجاره‌خانه‌، چيز ديگه‌اي‌ هم‌ اگه‌ ازش‌ مي‌خواي‌،بگو!؟»
 و آب‌ رختي‌ را كه‌ شسته‌، مي‌تكاند.

/ 0 نظر / 4 بازدید