نمايش عروسکی

 محمود طياري

                         اين متن، نگاهِ اسطوره شكني دارد برتعريفِ مدرني از هنرِ نمايش

                               عروسكي؛ و اعتلاء بخشِ پيام  و مفاهيمِ تنيده ، افزون بر كشفِ

                                         معناي آن است. 

بت و عروسک
عروسك در فضاي ذهني كودك، مخلوقي رام و زيباست؛ به همان‌گونه كه بت در باورداشتِ جمعيِ بزرگ آدميان، سنگواره تني باج‌گير و خراج‌گذار...

 آدمي، كه بينايي را، جز در خلاقيتي آشكار، با مهر خويش نمي‌جويد. درگريز از تاريكي، بت را شكست؛ اما عروسك را به خاطر معصوميت دوران كودكي، براي خود نگاه داشت. بدين گونه است كه ما، در عاشق‌ترين حالات و مدار و طيف روحي خود، بيشتر دوست مي‌داريم ”كودك، عاقل مرد“يا  ”مرد، سالاري“ باشيم .

در پرداختي اسطوره، سرداري توصيف مي‌شود:
”شمشير مي‌بندد؟
نمي‌دانم، اما مسلح است!
نشان دارد؟
آري بر پشت و بر سينه
از نقره است؟
حاشا، از نقره‌ي داغ است!“
و در پرداختي، شعر گونه‌تر
” باران،
با سرانگشتانِ خيسِ شكوفه چين‌اش
به باغ مي‌آيد
حياط خانه در خواب‌هاي كودكي‌ام
پر از عطر و شكوفه مي‌شود
عروسان نارنج، آهسته مي‌گريند
رگبار، در بوسه‌اي غافل‌گيرانه، با هزاران شكوفه
به زير چتر درخت نارنج مي‌رود!“
اين خواب‌هاي كودكي را، تنها با معصوميت چشم‌هاي عروسكي مي‌شود ديد.
باشد بت‌ها را در جهان امروز بشكنيم؛ و در هركجاي آن، خانه و تماشاخانه‌ها را، براي كودك‌مان پر از عروسك كنيم.

تهران - پانزدهم تير 1386

                           

/ 1 نظر / 13 بازدید
مانيا

اگر خودمان پاره ای از آن بت گونه ها نبوديم شايد می شد....عجيب هوای رمان سينما را دارم...سری به آرشيو تان می زن م