گوزن

گوزن


با شاخهايِ جنگليِ انبوه
آمد گوزن
از راهِ بي نشانه

جنگل
به طاق نصرتش، آذين
تالاب، با لبش، به ترانه

صياد
آه، در كمين و
تيري به سوي او، به كمانه

غوغايِ سبز و
وِلوِله يِ باد و
ازدحامِ برگ و جوانه

مرغان برون ز لانه
هراسان 
به قار قار

آوازشان
به غايت غريب و
سوته دلانه

تيرِ سه بر
چو بر دلِ او ، بي خبر
نشست

پيچيد
از بُنِ شاخ
"هيهات" گفت و افتاد، با عطرِ صبحگاهي
در مرگِ شاعرانه

اين شعر با صداي شاعر در آرشيو پادكست .::حرف آخر::. در دسترس است.

/ 2 نظر / 7 بازدید
مانيا

شاخ هاش بر ديوار خانه ی صياد چون نشست...گنجشککان لانه ساختن دوباره از سر گرفتند